داستان خمیری که جای عود شد

گلوله ی خمیری بود که عاشق بوی عود بود. اما هیچ وقت نتوانسته بود که عودی را بو بکشد. شهاب الدین پسر عود فروش دلش به حال گلوله ی خمیر می سوزد. او را با خود به خانه می برد. به او چند ماده مختلف اضافه می کند و با گذاشتن سر و دست و چشم  او را شکل می دهد. حالا خمیر که شکل آدمک پیدا کرده احساس خوشبختی می کند. آدمک خمیری دست هایش را دراز می کند و عودی را با عشق به آغوش می گیرد. وقتی عود می سوزد خاکسترش به شانه هایش می ریزد و آدمک خمیری بوی عود را استشمام می کند.  آدمک خمیری احساس خوشبختی می کند.  آدک خمیری جای خوبی در آغوش خود برای عود می سازد و همیشه عودی را در بغل می کند. حالا او یک جا عودی زیبا شده است.

/ 2 نظر / 4 بازدید
hadi

با سلام .سایت خوبی دارید ولی چرا از تبلیغات برای کسب درآمد بیشتر در سایت خود استفاده نمی کنید با هر کیلیک بیننده سایت شما بر روی تبلیغات ما 800 ریال به شما پورسانت داده میشود .و هر ماه از جوایز سایت بهره مند شوید. فرست طلایی را از دست ندهید .امتحانش مجانیه پس زود تر ثبته نام کن تا از دستت نرفته .فقط کافی در سایت زیر ثبته نام کنی http://www.oxinads.com/?a=27391 .

بهارک

فیل کوچولوی عزیزم داستان خیلی قشنگتو خوندم خیلی شیرین بود مثل صورتت .دوستت دارم و امیدوارم یه روز یه نویسنده بزرگ بشی همیشه خوش باشی