یادداشت های فیل کوچولو

یه پسر ده ساله شیطون مثل فیل کوچولو می خوام بگم

داستان خمیری که جای عود شد

گلوله ی خمیری بود که عاشق بوی عود بود. اما هیچ وقت نتوانسته بود که عودی را بو بکشد. شهاب الدین پسر عود فروش دلش به حال گلوله ی خمیر می سوزد. او را با خود به خانه می برد. به او چند ماده مختلف اضافه می کند و با گذاشتن سر و دست و چشم  او را شکل می دهد. حالا خمیر که شکل آدمک پیدا کرده احساس خوشبختی می کند. آدمک خمیری دست هایش را دراز می کند و عودی را با عشق به آغوش می گیرد. وقتی عود می سوزد خاکسترش به شانه هایش می ریزد و آدمک خمیری بوی عود را استشمام می کند.  آدمک خمیری احساس خوشبختی می کند.  آدک خمیری جای خوبی در آغوش خود برای عود می سازد و همیشه عودی را در بغل می کند. حالا او یک جا عودی زیبا شده است.

  
نویسنده : شایگان ج بیگلو ; ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢۸
تگ ها : داستانک